
آری شاویط – روزنامه اسرائیلی هاآرتص
نویسنده اسرائیلی این مطلب، تحلیلی خواندنی از وضعیت مقابله غرب با پرونده هستهای ایران و ربط آن با امنیت اسرائیل ارائه میكند. وی با تحلیلی دقیق از وضعیت اسرائیل، خطرهای پیشرفت ایران و توانمندی اقتصادی آن را برمیشمرد و تأكید میكند كه فعلا باید بهجای گزینه نظامی، از ابزار تحریمهای اقتصادی و فعالیتهای سیاسی ـ امنیتی برای شكست دادن ایران بهره برد و در صورت عدم موفقیت، راه حل نظامی را بهكار برد!
وی همچنین در مقاله خود به شخصی بهنام «موشه یعلون» اشاره میكند. یعلون رئیس ستاد مشترك سابق ارتش اسرائیل و فردی ذینفود است كه معتقد است جمهوری اسلامی ایران، خطری جدی و بزرگ برای منطقه خاورمیانه و بهویژه اسراییل است! او مدعی است كه كشورهای منطقه در آیندهای نهچندان دور، سیاستشان را دربرابر اسرائیل تغییر داده و سیاستهایی افراطی را درپیش خواهند گرفت. وی كه یكی از دشمنان سرسخت فلسطینیهاست، معتقد است كه بهترین راه رویارویی با ایران، مذاكره و تحریم، ضمن تهدید به استفاده از گزینه نظامی است.
مطالعه این مقاله را به همه كسانی كه میخواهند جایگاه مهم رشد علمی و جهاد اقتصادی ایرانیان را بهتر بدانند، توصیه میكنیم.
ترجمه: محمدحسین طهماسبی
ایران هستهای منطقه خاورمیانه را هستهای میكند و منابع غرب را تهدید مینماید و سایه ترس را بر سر اسرائیل میافكند. همچنین، تركیه و عربستان سعودی و مصر را به سوی هستهای شدن پیش میبرد و دنیا را بههم میریزد. ایران هستهای زندگی ما را به جهنم تبدیل میكند!
حقیقت اول
نه غرب و نه اسرائیل نمیتوانند به وجود ایران هستهای تن دهند. ایران هستهای منطقه خاورمیانه را هستهای میكند و منابع غرب را تهدید مینماید و سایه ترس را بر سر اسرائیل میافكند. همچنین، تركیه و عربستان سعودی و مصر را به سوی هستهای شدن پیش میبرد و دنیا را بههم میریزد. ایران هستهای زندگی ما را به جهنم تبدیل میكند!
حقیقت دوم
نه غرب و نه اسرائیل نباید امروز بهصورت نظامی به رویارویی با برنامه هستهای ایران بروند. جنگ علیه ایران، جنگ منطقهای گستردهای را به راه خواهد انداخت كه جان هزاران اسرائیلی را به خطر میاندازد! حمله نظامی به ایران او را به دولتی انتقامگیرنده بدل میكند كه جنگی دائمی علیه دولت یهودی را پیش خواهد گرفت. همچنین، حمله نظامی به ایران، بحران اقتصادی جهانی را درپی خواهد داشت و اسرائیل را از خانواده سازمان ملل حذف میكند.

حقیقت سوم
غرب و اسرائیل باید فهم عمیق خود را از این دو حقیقت مشترك گسترش دهند و بر اساس استراتژی مشترك به راهكار سوم بیاندیشند. برای راهكار سوم دو بعد وجود دارد: فعالیتهای مخفی و تحریمهای اقتصادی. نتایج راهكار سوم بهگونهای است كه حتا طراحان آن را شگفتزده میكند. درست است كه این راهكار، تهدید ایران را ازبین نمیبرد؛ ولی آن را به تأخیر میاندازد و دندانهایش را از كار میاندازد! این امر، همكاری نزدیك و جدی میان انگلستان، فرانسه و اسرائیل را میطلبد. آمریكا هم سهم خود را دارد. آلمان و ایتالیا هم در پشت صحنه، پشتیبان هستند. خلاصه اینكه آب غرب و اسرائیل دارد بهآرامی عمق مییابد!
حقیقت چهارم
كه جدای از راهكار سوم مرتبط با ایران نیست، تداوم تهدید به حمله نظامی است. تهدید برای نگاه داشتن ایرانیها در حالت وحشت و تحریك اروپاییها و آمریكاییها ضروری است. همچنین این تهدیدها برای تحریك چین و روسیه لازم است. اسرائیل اجازه ندارد كه مانند یك دولت دیوانه عمل كند؛ ولی باید این ترس را در دلها بكارد كه اگر او را به گوشهای برانند، رفتاری دیوانهوار خواهد داشت! برای اینكه اسرائیل مجبور به حمله موشكی به ایران نشود باید همیشه این حالت احتمال حمله موشكی را حفظ كند!
حقیقت پنجم
اینكه مدیریت استراتژیك حاكم بر مسأله ایران در اسرائیل، نیازمند اعتماد كامل میان سطوح سیاسی و امنیتی اسرائیل است كه این اعتماد حالا وجود ندارد. به همین دلیل وقتی كه رهبران تصمیمی را بر اساس تحلیل گذشته میگیرند و به پائیندستها اعلام میكنند، آنها تصور میكنند كه رهبران اشتباه میكنند؛ بنابراین آنچه ایرانیها، اروپاییها و آمریكاییها را به هراس میاندازد، خود اسرائیلیها را نیز میترساند، و بهجای اینكه سیاست اسرائیل را در هالهای از ابهام قرار دهد، به سرگیجه بدل میكند و برخی به دیگران شك میكنند و اینچنین، ابهام آن سیاست ازبین میرود!
تصمیم نهایی درباره برنامه هستهای ایران هرچه كه باشد، آخرین تصمیم عصر ماست!
حقیقت ششم
اینكه نه «گابی اشكنازی»، نه «مئیر داگان» و نه «یوفال دیسكین» هیچكدام مانع ماجراجویی علیه ایران در دو سال اخیر نبودهاند. كسی كه مانع ماجراجویی شد و آن را مدیریت كرد، «موشه بوگی یعلون» بود. یعلون امروز ساكت است! وقتی یعلون آرام باشد، ساكنان اسرائیل نیز میتوانند آرامش داشته باشند. حالا خطر مستقیمی از سوی «بنیامین نتانیاهو» مبنی بر قصد حمله انتحاری به ایران وجود ندارد. تاكنون بهویژه رئیس حكومت، دربرابر ایرانیها بهصورتی حكیمانه و جدی رفتار كرده است. كاش كه این رفتار را دربرابر فلسطینیها و اسرائیلیها نیز انجام داده بود!
حقیقت هفتم
این است كه این موفقیت، جزئی، موقتی و نسبی بوده است. درست است كه ایران در سال 2011 م. به آن جایگاهی كه قصد كرده بود بدان برسد، نرسید؛ ولی در سال 2011 م. به جایی كه تصور آن نمیشد نیز رسیده است! پس همچنان معضل پابرجاست و شایسته است كه با تفكر و تدبیر درست از بین برود. تصمیم نهایی درباره برنامه هستهای ایران هرچه كه باشد، آخرین تصمیم عصر ماست!
و آخر این است كه نگرانی پیرامون ایران، امری مخفی نبوده و كاملاً آشكار است؛ به همین دلیل، معلوم نیست كه چرا غرب تاكنون محاصرههای اقتصادی شدیدی را بر تهران اعمال نكرده تا آن حكومت سرنگون شود و معلوم نیست كه چرا اسرائیل تجهیزات حیاتی خود را برای لحظه درگیری آماده نمیكند
حقیقت هشتم
و آخر این است كه نگرانی پیرامون ایران، امری مخفی نبوده و كاملاً آشكار است؛ به همین دلیل، معلوم نیست كه چرا غرب تاكنون محاصرههای اقتصادی شدیدی را بر تهران اعمال نكرده تا آن حكومت سرنگون شود و معلوم نیست كه چرا اسرائیل تجهیزات حیاتی خود را برای لحظه درگیری آماده نمیكند؛ گرچه این لحظه حتی اگر به تأخیر بیفتد، ولی قطعا فرا خواهد رسید. گناه حقیقی این وضعیت بر گردن رهبران آمریكا، اروپا و اسرائیل ـ بهخاطر كارهایی كه در پشت درهای بسته انجام میدهند ـ نیست؛ بلكه گناه حقیقی به اموری مربوط است كه باید در عرصههای سیاسی و بینالمللی آشكارا صورت گیرد، ولی انجام نمیشود!